منطقِ این قانون آن است که هرجا امکانِ ابهام، تسخیر، یا تفسیرِ دلخواه وجود دارد، باید یک قاعدهٔ روشن و یک اثرِ حقوقیِ صریح پیشبینی شود.
سازوکار ۱
تفکیکِ «قلمرو اداره» از «قلمرو گذار»
قانون بهصراحت مشخص میکند که ادارهٔ روزمرهٔ کشور و فرآیندِ تأسیسِ نظم جدید دو قلمروِ جدا هستند و هر کدام قواعد و حدودِ متفاوتی دارند.
اگر این سازوکار نباشد
- دولت موقت میتواند با اتکا به ابزارِ اداره، فرآیندِ قانوننویسی را مهندسی کند
- مرز میان مدیریتِ کشور و شکل دادن به آینده محو میشود
- قدرت اجرایی بهتدریج به قدرتِ مؤسس بدل میگردد
سازوکار ۲
انحصارِ محتواییِ مجلس موسسان
نگارش، ویرایش، و نهاییسازیِ پیشنویسها فقط در صلاحیتِ مجلس موسسان است و هیچ نهادِ دیگر، حتی دولت موقت، حقِ دخالتِ محتوایی ندارد.
اگر این سازوکار نباشد
- مجریان یا نهادهایِ ناظر میتوانند در متنِ قانون اساسی دست ببرند
- فرآیندِ رقابت بهجای رقابتِ برابر، به رقابتِ دستکاریشده تبدیل میشود
- هیچکس بهدرستی نمیداند مسئولِ واقعیِ متنِ نهایی چه کسی است
سازوکار ۳
پنج رکنِ بنیادینِ تفسیر و اجرا
قانون همهٔ نهادها را موظف میکند که تصمیمها و تفسیرهایشان با پنج اصلِ محوری سازگار باشد: رقابت برابر، نظارت خدشهناپذیر، تکرارپذیری، برگشتپذیریِ ترمیمی، و تقارن اطلاعاتی.
اگر این سازوکار نباشد
- هر نهاد میتواند بر اساس مصلحتِ خود، مسیرِ گذار را تفسیر کند
- در تعارضهای حقوقی، هیچ محورِ مشترکی برای قضاوت وجود نخواهد داشت
- فرآیند بهجای تبعیت از اصول، تابعِ توازنِ لحظهایِ قدرت میشود
سازوکار ۴
بطلانِ خودکارِ اقداماتِ خارج از صلاحیت
هر دستور یا اقدامی که از حدودِ مقرر در قانون پایه خارج شود، از نظر حقوقی باطل است و اجرای آن الزامآور تلقی نمیشود.
اگر این سازوکار نباشد
- مجریان میتوانند ابتدا اقدام کنند و بعداً از جامعه بخواهند با «وضعِ انجامشده» کنار بیاید
- تجاوز از حدودِ صلاحیت، عملاً هزینهٔ مؤثری نخواهد داشت
- مرز قانون و زورِ اجرایی از هم فرو میریزد