این قانون همزمان باید دو خطر را مهار کند: از یکسو خطرِ تسخیرِ قضایی توسط یک جناح، و از سوی دیگر خطرِ بیمرجعی و رها شدنِ اختلافات تا مرزِ فروپاشی. سازوکارهای آن برای پاسخ به این دو نقطهٔ شکست طراحی شدهاند.
سازوکار ۱
ترکیبِ متوازنِ ۴+۴+۳
دیوان با چهار قاضی از هر دو قطبِ اصلی و سه عضوِ مرضیالطرفین شکل میگیرد تا نه یک جناح بتواند آن را تصاحب کند و نه دادگاه در دوگانهای کاملاً فلجکننده فرو برود.
اگر این سازوکار نباشد
- دادگاه بهراحتی به ابزارِ یکی از طرفهایِ رقابت بدل میشود
- هر رأی بهجای داوریِ حقوقی، بهعنوان حکمِ جناحی فهم میشود
- یا برعکس، ترکیبِ غیرمتوازن میتواند مشروعیتِ دیوان را از پایه نابود کند
سازوکار ۲
انتقالِ صلاحیت در صورتِ بنبستِ انتخاب قضاتِ مستقل
اگر دو قطب نتوانند بر سرِ قضاتِ مستقل به توافق برسند، حقِ انتخاب از آنان سلب میشود و به نهادِ ناظر منتقل میگردد تا تشکیلِ دیوان بهگروگانِ لجبازیِ سیاسی درنیاید.
اگر این سازوکار نباشد
- کلِ دیوان میتواند در همان مرحلهٔ شکلگیری عقیم و معلق بماند
- بازیگرانِ سیاسی برای حفظِ بیمرجعی، عمداً از توافق سر باز میزنند
- کشور در حساسترین لحظهها بدون فصلالخطابِ حقوقی رها میشود
سازوکار ۳
ابطالِ دستوراتِ غیرقانونی و سپرِ حقوقی برای تمرد از آنها
دیوان قدرت دارد دستوراتِ خارج از حدودِ دولت موقت را باطل کند و اطاعت از دستوراتِ ابطالشده را فاقدِ اعتبار سازد؛ بهویژه در حوزههایی که احتمالِ استفاده از زور و ابزارِ امنیتی وجود دارد.
اگر این سازوکار نباشد
- دولت موقت میتواند با اتکا به نیروهای اجرایی و نظامی، تفسیرِ خود را به دیگران تحمیل کند
- نیروهای مسلح در برابرِ دستوراتِ غیرقانونی، سپرِ حقوقیِ روشنی برای عدم اطاعت نخواهند داشت
- مرز میانِ فرمانِ قانونی و سوءاستفاده از ابزارِ زور فرو میریزد
سازوکار ۴
شفافیتِ استدلالی و انتشارِ نظراتِ اقلیت
جلسات و آراءِ مهم باید علنی باشند و علاوه بر رأی اکثریت، استدلالِ قضاتِ مخالف نیز منتشر شود تا صدورِ رأیِ سفارشی یا جناحی پرهزینه گردد.
اگر این سازوکار نباشد
- رأیهایِ دیوان میتوانند در پیشتپرده و بدون پاسخگوییِ استدلالی صادر شوند
- قضات فشارِ کمتری برای استوار کردنِ رأی خود بر منطقِ حقوقی خواهند داشت
- اعتماد به دیوان بهجای استدلال، بر شایعه و گمانهزنی بنا میشود