گذار بدون مهارِ ساختارهای پرخطر پایدار نمی‌ماند

برخی خطرهای دوران گذار نه صرفاً سیاسی‌اند و نه صرفاً حقوقی. مسئله این است که ساختارهای مسلحِ موازی، شبکه‌های رانتی، و امپراتوری‌های اقتصادیِ وابسته به قدرت، اگر مهار نشوند، می‌توانند کلِ پروژهٔ گذار را از درون منفجر کنند.

این بخش به همین نقطه می‌پردازد: چگونه می‌توان در عینِ حفظِ امنیتِ کشور، جلوگیری از فروپاشیِ اشتغال و تولید، و پیشگیری از غارتِ اموال، ساختارهای پرخطرِ نظامی و رانتی را خلعِ قدرت و قرنطینه کرد.

قانون این بخش

قانون ادغام ساختارهای موازی و صندوق امانت ملی

این قانون به یکی از سخت‌ترین و خطرناک‌ترین مسائلِ گذار پاسخ می‌دهد: با نهادهای نظامیِ موازی، ساختارهای مسلحِ ایدئولوژیک، و شبکه‌های عظیمِ اقتصادیِ وابسته به آن‌ها چه باید کرد، به‌گونه‌ای که نه کشور از نظر امنیتی فروبپاشد، نه اقتصاد وارد شوکِ ویرانگر شود، و نه همین ساختارها بتوانند مسیرِ گذار را به‌زور یا با پول مصادره کنند.

نگرانی‌هایی که این قانون به آن‌ها پاسخ می‌دهد

  • دخالتِ نیروهای مسلح یا ساختارهای موازی در روند سیاسیِ گذار
  • از دست رفتنِ توانِ دفاعی و فروپاشیِ امنیتِ کشور در اثرِ انحلالِ بی‌ضابطه
  • بیکاریِ گسترده، اختلال در تولید، و شوکِ اقتصادی ناشی از تعطیلیِ ناگهانیِ بنگاه‌ها
  • غارت، حراج، یا مصادره‌های کورِ دارایی‌های عمومی در شلوغیِ گذار
  • استفاده از ثروتِ رانتی برای خریدِ نفوذ، مهندسیِ انتخابات، و مصادرهٔ آینده

هدف این قانون چیست؟

  • خلعِ قدرتِ سیاسی و فرماندهی از ساختارهای مسلحِ موازی
  • حفظِ تخصص و توانِ دفاعیِ کشور در قالبِ ارتشِ ملی و یکپارچه
  • جلوگیری از فروپاشیِ اشتغال، تولید، و زنجیرهٔ اقتصادی در دورهٔ گذار
  • قرنطینه کردنِ دارایی‌ها و سودهای کلان برای جلوگیری از نفوذِ رانتی
  • به‌تعویق انداختنِ تصمیم‌هایِ برگشت‌ناپذیرِ مالکیتی تا پس از استقرارِ نظمِ جدید

نکتهٔ کلیدی این قانون

منطق این قانون نه انحلالِ کور است و نه حفظِ وضعِ موجود. مسئله این است که باید «قدرتِ سیاسی و رانتی» از این ساختارها گرفته شود، بدون آنکه «امنیتِ کشور» و «بقایِ تولید و اشتغال» هم‌زمان نابود شوند. به همین دلیل، این قانون میانِ فرماندهی، بدنهٔ تخصصی، و دارایی‌های اقتصادی تفکیک قائل می‌شود.

متن کامل قانون

متن تفصیلیِ این قانون شامل قواعدِ انحلال و ادغامِ ساختارهای موازی، حدودِ صندوق امانت ملی، رژیمِ مدیریتِ بنگاه‌ها، و ترتیباتِ قرنطینه و حسابرسیِ دارایی‌هاست.

بخش بعدی

پس از مهارِ خطرهای سختِ گذار، پرسش بعدی این است: مشروعیتِ نظمِ جدید چگونه در زمان منجمد نشود؟

بخش هفتم به مسئله‌ای می‌پردازد که معمولاً خیلی دیر به آن فکر می‌شود: اگر نظمِ جدید در آینده ناکارآمد، فرسوده، یا حتی استبدادزا شد، جامعه چگونه می‌تواند بدون بازگشت به بحران و انقلاب، آن را بازبینی، اصلاح، یا نوسازیِ بنیادین کند؟