هر سازوکار در این قانون برای پاسخ به یک نقطهٔ شکستِ تاریخی طراحی شده است: جایی که قانون اساسی یا ساختارِ سیاسی چنان سخت و بسته میشود که جامعه برای اصلاحِ آن دوباره بهسوی گسستِ انقلابی رانده میشود.
سازوکار ۱
همهپرسیِ بازتأییدِ دهساله
قانون اساسیِ مستقر در بازههای دهساله باید دوباره در معرضِ پرسشِ مستقیمِ جامعه قرار گیرد تا مشروعیتِ آن فقط به لحظهٔ تأسیس وابسته نماند.
اگر این سازوکار نباشد
- نظم جدید میتواند بهتدریج از جامعه فاصله بگیرد بیآنکه ناچار به پاسخگوییِ بنیادین شود
- قانون اساسی از یک قراردادِ اجتماعی به یک متنِ مقدس و غیرقابل لمس تبدیل میشود
- نارضایتیِ انباشته راهی جز انفجارِ خارج از سیستم پیدا نمیکند
سازوکار ۲
آستانهٔ سختگیرانه برای ردِ نظم مستقر
تغییرِ بنیادین با یک اکثریتِ شکننده و هیجانی فعال نمیشود؛ برای ورود به مسیرِ نوسازی، حدنصابِ بالا در نظر گرفته میشود تا فقط نارضایتیِ عمیق و گسترده بتواند آن را فعال کند.
اگر این سازوکار نباشد
- نظم سیاسی بهشدت ناپایدار و در معرضِ دگرگونیهای زودگذر قرار میگیرد
- هر موجِ مقطعیِ نارضایتی میتواند کلِ ساختار را وارد بحرانِ تأسیسی کند
- بهجای تضمینِ حق تعیین سرنوشت، بیثباتیِ مزمن بازتولید میشود
سازوکار ۳
فرصتِ اصلاح در درونِ سیستم
پیش از آنکه جامعه وارد مسیرِ نوسازیِ بنیادین شود، به نظم مستقر فرصتی محدود داده میشود تا پیامِ نارضایتی را به اصلاحاتِ واقعی و قابل سنجش تبدیل کند.
اگر این سازوکار نباشد
- هر ردِ گستردهٔ نظم مستقر فوراً به بحرانِ تأسیسی و خلأ قدرت نزدیک میشود
- سیستم هیچ فرصتی برای اصلاحِ درونی و بازیابیِ اعتمادِ عمومی نخواهد داشت
- پلِ میانِ نارضایتی و بازتأسیس، بیش از حد کوتاه و پرخطر میشود
سازوکار ۴
چرخهٔ نوسازیِ بنیادین و بازتأسیسِ قانونی
اگر نظم مستقر حتی پس از فرصتِ اصلاح نیز در سطحی بالا رد شود، مسیرِ بازتأسیس از پیش در خودِ قانون پیشبینی شده است تا جامعه برای عبور از آن محتاجِ گسستِ بیقاعده نشود.
اگر این سازوکار نباشد
- جامعه برای باز کردنِ راهِ آینده دوباره به منطقِ انقلاب، فروپاشی، یا بیقاعدگی هل داده میشود
- ساختارِ مستقر حتی در صورتِ از دست دادنِ مشروعیتِ عمیق نیز فاقدِ راهِ خروجِ قانونی خواهد بود
- حق تعیین سرنوشت در عمل به بنبستِ تاریخی تبدیل میشود